آرشیو موضوعی سایت

سایت را چگونه دیدید؟

ارزیابی شما از سایت

Loading ... Loading ...

صلوات برای امام زمان(عج)

من درهمه حـال از احوال پیـروانم آگاهم.امـام زمان(عج).

Loading ... Loading ...

 

شخصى به حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله ) آمد و مسلمان شد، پس از مدتى به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: آیا توبه من قبول است ؟.
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود: خداوند توبه پذیر مهربان است .
او گفت : گناه من بسیار بزرگ است !
پیامبر فرمود: واى بر تو، عفو و بخشش خدا بزرگتر است ، حال بگو بدانم گناهت چیست ؟
او عرض کرد: من به یک مسافرت طولانى رفتم ، همسرم باردار بود، پس از چهار سال به خانه برگشتم ، همسرم به استقبال من آمد، و پس از احوال پرسى دیدم doay2در خانه ما دخترکى رفت و آمد مى کند، به همسرم گفتم : این دخترک کیست ؟ (از ترس اینکه او را نکشم ) گفت : دختر همسایه است ، با خود گفتم لابد پس از ساعتى مى رود، ولى دیدم او همچنان در خانه من است و همسرم او را پنهان مى کند، به همسرم گفتم : راستش را بگو این دخترک کیست ؟
گفت : یادت هست که وقتى مسافرت رفتى من باردار بودم ، این دخترک نتیجه همان باردارى است و دختر تو است !
وقتى فهمیدم که دختر من است ، شب تا صبح ناراحت بودم ، که با او چه کنم ، وجود او ننگ است ، سرانجام صبح زود از خواب بیدار شدم ، نزدیک بستر دختر، رفته دیدم خوابیده ، او را بیدار کردم و به او گفتم با من بیا به نخلستان برویم ، بیل و کلنگ را برداشتم و براه افتادم ، او نیز به دنبال من مى آمد، وقتى به نخلستان رسیدیم ، زمینى را در نظر گرفتم ، و به کندن گودالى مشغول شدم ، دخترک مرا کمک مى کرد و خاکها را بیرون مى ریخت ، وقتى که گودال به وجود آمد، پاهاى دخترک را گرفتم و او را به گودال انداختم
(
اشک در چشمان پیامبر (صلى الله علیه وآله ) حلقه زد… و آن حضرت منقلب شد…)
سپس دست چپم را روى شانه او گذاشتم و به روى او با دست راست خاک مى ریختم ، او پابپا مى کرد و مى گفت : پدرم چه مى کنى ؟
به او اعتنا نکردم و همچنان به کارم ادامه دادم ، در این میان مقدارى خاک به ریش من پاشید، او دست خود را دراز کرد و خاک ریشم را پاک نمود، در عین حال همچنان خاک بر سرش ریختم تا زیر خاک ماند.
رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) در حالى که اشک چشمش را پاک مى کرد و گریه گلویش را گرفته بود، فرمود: اگر رحمت خدا بر غضبش پیشى نگرفته بود، هماندم انتقام آن دخترک بى گناه را از تو مى گرفت!

القرآن یواکب الدهرج ج ۲ ص ۲۱۵.

بشیر بن مهاجر از پدرش نقل مى کند که : در حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله ) بودم ، ناگهان زنى از طایفه غامد نزد پیامبر (صلى الله علیه وآله ) آمد و عرض کرد: من زنا کردم مى خواهم مرا پاک سازى .
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) به او فرمود: برگرد به خانه ات .
او رفت و فردا مجددا آمد و اعتراف کرد که زنا کرده ام و عرض کرد: اى پیامبر خدا مرا پاک ساز، گویا مى خواهى مرا رد کنى همانگونه که ماعزبن مالک را sangsarرد کردى ، ولى بدان که سوگند به خدا من زنا کرده ام و حتى حامله هستم
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) به او فرمود: برو تا هنگامى که بچه ات متولد شود او رفت و پس از مدتى بچه اش متولد شد، او را بغل گرفته نزد پیامبر (صلى الله علیه وآله ) آمد و عرض کرد: این بچه ام مى باشد که متولد شده است .
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود: برو به این بچه شیر بده تا نان خور شود او رفت ، و بعد از مدتى به حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله ) آمد، در حالى که مقدارى نان در دست بچه بود و مى خورد در کنارش بود، به پیامبر (صلى الله علیه وآله ) عرض کرد: این بچه ام که نان خور شده است .
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) کودک را از او گرفت و به یکى از مسلمانان سپرد و سپس دستور داد گودالى بکنند و آن زن را در آن گودال گذاشته و سنگسار کنند.
گودالى کندند، زن را تا سینه اش در میان گودال گذاشتند، آنگاه پیامبر (صلى الله علیه وآله ) به مردم دستور داد او را سنگباران نمایند.
در این میان خالد بن ولید (یکى از مسلمین جاهل ) به پیش زن رفت و سنگى به صورت زن زد، از صورت زن خونى به صورت خالد پاشید شد، خالد خشمگین گشت و آن زن را فحش داد.
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) وقتى که شنید خالد او را فحش مى دهد فرمود: آرام بگیر اى خالد، او را فحش نده ، سوگند به خدائى که جانم در دست اوست این زن آنچنان توبه کرد که اگر باج بگیر چنین توبه مى کرد، خدا او را مى بخشید.
سپس پیامبر (صلى الله علیه وآله ) دستور داد بر جنازه آن زن نماز خواندند و او را دفن نمودند

بحار ط قدیم ج ۶ ص ۶۵۹
به این ترتیب مى بینیم پیامبر (صلى الله علیه وآله ) سفارش اکید به رعایت اخلاق اسلامى و نظم و انضباط را حتى در مورد اجراى حدود مجرمان ، مى نمود.

 

ماءمون رقى نقل مى کند:
روزى خدمت امام صادق علیه السلام بودم ، سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرده ، نشست . آن گاه عرض کرد:
یابن رسول الله ، امامت حق شماست زیرا شما خانواده راءفت و رحمتید، از چه رو براى گرفتن حق قیام نمى کنید، در حالى که یکصدهزار تن از پیروانتان با شمشیرهاى بران حاضرند در کنار شما با دشمنان بجنگند!tanoor
امام فرمود:
اى خراسانى ! بنشین تا حقیقت بر تو آشکار شود.
به کنیزى دستور دادند، تنور را آتش کند. بلافاصله آتش تنور افروخته شد، به طورى که شعله هاى آن ، قسمت بالاى تنور را سفید کرد.
به سهل فرمود:
اى خراسانى ! برخیز و در میان این تنور بنشین !
خراسانى شروع به عذر خواهى کرد و گفت :
یابن رسول الله ! مرا به آتش نسوزان و از این حقیر بگذر!
امام فرمود:
ناراحت نباش ! تو را بخشیدم .
در همین هنگام ، هارون مکى ، در حالى که نعلین خود را به دست گرفته بود، با پاى

ادامه‌ی خواندن

تصویر زیر کلیک نمایید

خرید هاستینگ

نمایش احادیث تصادفی

امام علی(ع): هیچ نعمت وشادابی زندگی از دست نرفت مگر به دست گناهانی که مرتکب شدند، همانا خداوند به بندگان ستم نمی‌کند. خصال ص ۶۲۴

آرشیو سالانه سایت

آمار سایت

* افراد آنلاین : 5
*بازدید امروز : 1108
*کل بازدیدها : 17935169
*مطالب : 418
*دیدگاه ها : 164
*تعداد کاربران : 14