آرشیو موضوعی سایت

سایت را چگونه دیدید؟

ارزیابی شما از سایت

Loading ... Loading ...

صلوات برای امام زمان(عج)

من درهمه حـال از احوال پیـروانم آگاهم.امـام زمان(عج).

Loading ... Loading ...

 

ماءمون رقى نقل مى کند:
روزى خدمت امام صادق علیه السلام بودم ، سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرده ، نشست . آن گاه عرض کرد:
یابن رسول الله ، امامت حق شماست زیرا شما خانواده راءفت و رحمتید، از چه رو براى گرفتن حق قیام نمى کنید، در حالى که یکصدهزار تن از پیروانتان با شمشیرهاى بران حاضرند در کنار شما با دشمنان بجنگند!tanoor
امام فرمود:
اى خراسانى ! بنشین تا حقیقت بر تو آشکار شود.
به کنیزى دستور دادند، تنور را آتش کند. بلافاصله آتش تنور افروخته شد، به طورى که شعله هاى آن ، قسمت بالاى تنور را سفید کرد.
به سهل فرمود:
اى خراسانى ! برخیز و در میان این تنور بنشین !
خراسانى شروع به عذر خواهى کرد و گفت :
یابن رسول الله ! مرا به آتش نسوزان و از این حقیر بگذر!
امام فرمود:
ناراحت نباش ! تو را بخشیدم .
در همین هنگام ، هارون مکى ، در حالى که نعلین خود را به دست گرفته بود، با پاى

ادامه‌ی خواندن

شخصى گمرکچى ، یکى از شیعیان را که مى خواست به زیارت قبر على (ع ) برود، اذیت کرده و او را به شدت کتک زد. مرد شیعه که به سختى مضروب و ناراحت شده بود، گفت : به نجف مى روم و از تو به آن حضرت شکایت مى کنم . گمرگچى گفت : برو هر چه مى خواهى بگو که من نمى ترسم .
مرد شیعه به نجف اشرف رفت و خودش را به قبر مطهر امیرامؤمنین رسانید و پس از انجام مراسم زیارت ، با دلى شکسته
doay3و گریه کنان عرض کرد: اى امیرمؤمنان ، باید انتقام مرا از گمرکچى بگیرى .
مرد، در طى روز، چند بار دیگر به حرم مشرف شد و هر بار خواسته اش را تکرار کرد. آن شب در عالم خواب آقایى را دید که بر اسب سفیدى سوار شده بود و صورتش مانند ماه شب چهارده حضرت مى درخشید. حضرت ، مرد شیعه را به اسم صدا زد. مرد شیعه متوجه حضرت شده ، پرسید: شما کیستید؟ حضرت فرمود: من على بن ابى طالب هستم ، آیا از گمرکچى شکایت دارى ؟ مرد عرض کرد: بله اى مولاى من ، او به خاطر دوستى شما، مرا به سختى آزرده است و من از شما مى خواهم که از او انتقام مرا بگیرید.
حضرت فرمود: به خاطر من از گناه او بگذر. مرد عرض کرد: از خطاى او نمى گذرم . حضرت سه بار

ادامه‌ی خواندن

عباس ، رئیس شهربانى ماءمون گفت : روزى نزد خلیفه رفتم ، مردى را دیدم که به زنجیرهاى گران بسته و در پیش او است . ماءمون گفت : عباس این مرد را ببر، کاملا مواظب او باش ، مبادا از دست تو فرار نماید، هر چه مى توانى در نگهدارى او دقت کن . به چند نفر دستور دادم او را ببرند. با خود گفتم : با این همه سفارش ماءمون ، نباید این شخص را در غیر اطاق خود زندانى کنم . mostajabاز این جهت امر کردم ، در اطاق خودم او را جاى دهند.
وقتى که منزل رفتم از حال او و علت گرفتاریش جویا شدم .
پرسیدم : از کدام شهرى ؟ گفت : از دمشق . گفتم : فلان کس را مى شناسى ؟ پرسید: شما از کجا او را شناخته اید؟ گفتم : من با او داستانى دارم . گفت : پس ‍ من حکایت خود را نمى گویم مگر این که شما داستان خویش را با آن مرد بگویى .
گفتم : چند سال پیش من در شام با یکى از فرمانداران همکارى مى کردم ، مردم شام بر آن فرماندار شوریدند، بطورى که به وسیله زنبیلى از قصر حجاج پایین آمد و با یاران خود فرار کرد. من با عده اى فرار کردم . در میان کوچه ها مى دویدم ، مردم مرا تعقیب مى کردند، به کوچه اى رسیدم ، مردى را بر در خانه نشسته دیدم ، گفتم : اجازه مى دهى داخل خانه شما شوم و

ادامه‌ی خواندن

تصویر زیر کلیک نمایید

نمایش احادیث تصادفی

رسول اکرم(ص): صبور سه نشانه دارد: اول آنکه سستی نمی‌کند، دوم آنکه افسرده و دلتنگ نمی شود و سوم آنکه از پروردگار خود شکوه نمی‌کند؛ زیرا اگر سستی کند، حق را ضایع کرده، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شکر نمی‌گذارد و اگر از پروردگارش شکوه کند او را معصیت کرده است. علل الشرایع ۲/۴۹۸/۱

آرشیو سالانه سایت

آمار سایت

* افراد آنلاین : 2
*بازدید امروز : 1221
*کل بازدیدها : 17770783
*مطالب : 416
*دیدگاه ها : 160
*تعداد کاربران : 8